چه بیتابانه....
بگو چقدر راه مانده...
چند قدم؟
چند پله؟
چند نفس؟
چقدر مانده تا تو؟
چه بيتابانه می خواهمت ...ای دوريت آزمون تلخ زنده به گوری…
روزهايم از تو رنگ می گيرند،واژه هايم از آن توست،دلم به ياد تو می لرزد،خيسم از نگاه تو...پرواز را تو بخاطرم آوردی بعد از اينهمه سکون...
شب و روزم از تو عطرآگين است ...
مگر می شود ....؟
پی نوشت:این متن ادامه دارد،امیدوارم هرگز ادامه اش به کارم نیاید.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۸ ساعت ۳ ب.ظ توسط پونه
|
دانه ی انار ملس من، حرفهايي هست كه بهتره بمونه براي من تا اناری كه پيشونيشو خوندم و همه گذشته و آيندهشو ديدم و خيلي دوسِش دارم، بيشتر از اين فكرش درگير و ناراحت نشه. حرفهايي كه دفن ميشن. . . راستي نميدونم اعتراف كردي يا نه.