این روزها نگرانم , نگران همه امیدهایم .

این روزها نگرانم , مانند نگرانی کودکی که هر لحظه منتظر ترکیدن بادکنکش است .

این روزها نگران همه باورها و آرزوهایم هستم , همان آرزوهایی که قبلا گفته بودم برایت , برای دلم هزار بار از بر خوانده بودم , همان امیدی که که در دلم سبز کرده بود...

 این روزها نگران دل ساده ام هستم , نکند فریب بخورد دوباره , نکند فریب خورده باشد دوباره ؟

نکند یه روز از صدای ترکیدن بادکنک آرزوهایم بیدار شوم از خواب , چرتم پاره شود و از نشئه امید چند روزه دوباره خمار شوم تا افیونی دیگر ؟

شاید من زیادی امید بسته ام به این دنياي توخالی , به این بازی خیالی .... شاید من ....

شاید من زیادی نگرانم ....نگران بهار , نگران زمستان که نیایید از پس بهار...

 

Image result for ‫زمستان رسيد‬‎