سلام خوب من !!

روزهـایی كه بــاید بــاشی و نیــستی، حنــجره ­ام دوسـتت دارم ها را بغض میكند و بر در و دیوار دلم می­كوبد !

هوای نوشتن از تو كه به سر می زند تا به سر حد جنون می­كشانَدَم ...و باز من می­مانم و مشتی كاغذ مچاله و واژه­ های خیس و تكراری كه مدام بی­قراری می­كنند !!

حواست هست؟! اینجا دلی دارد می­ میرد...بی تو تنهاترین آدم روی زمینم ...این همه واژه های پر درد، تنها تو را مطلبد... تنها تو... و تنها تو... و باز هم تنها تو !!من هیچ از این عشق نمیخواهم اما... كاش سهم من از تو این همه سوختن نبود!چگونه بی­ تو نَگِریم؟!بی تو من بارانی ترینم...نمیدانی چه میكشم در این حصار محبوس تن !!چرا پَرِ پروازم نمی­شوی؟!
بی رمق؛ مثل آفتاب تنبل پاییزی گوشه­ ای خزیده؛ و روزگاران با تو بودن­ ها را به رخ نبودن­ هایت می­كشم...!

در هوای نوشتن برای تو میان هزاران خاطره گم شده ­ام،كاش این خیال خواب انگیز را بیداری نباشد...دلم می­گیرد وقتی می­نویسم برای تو و همه میخندند الا تو !اسیر چشمانت شدم و بعد از تو دیگر هیچ...راستی چه بــود راز آن جـادوی دو چشم مخمور و مشکینت؟!
هوای حوصله­ ام این روزها بد جوری یخ زده – مرا حوصله دیری ست پاره پاره شده است خسته ام؛ خسته ...خسته از این روزهای تكراری بدون تو !خسته از این شبهای سرد ...خسته از بهار ، تابستان ، پاییز و زمستانم !!روزها می آیند و می­ روند ، اما بدون تو همه چیز در بی­رنگی مطلق است !!بسان بادی سرگردان بر خود می پیچم صدای هوی هوی آن در سرم زوزه ی مرگ می­كشد...

 تو كجایی آخر... چرا به تو نمی­رسم؟!دیگر برایم رمقی باقی نمانده...بیا و از این فاصله­ ها عبور كن !
بیا و بشکن این سکوت دردناک را...چقدر دلم اینجا بی تو تنها مانده... آبستن بغض­های تكراری ام این شب و همه شب... بغضی لجوج و عنان گسیخته !!امشب هوای گریه دارم. گرفتارم؛ گرفتار آرزوهای محال !!بیا امشب بهانه ­ام باش برای ماندن
نَفَسَم باش - هوایم باش - آرامش التهاب هایم باش. بیا یك امشب را با من باش.وه كه خیال آمدنت چه گرمم می­كند...!
تنم تب دار حضور توست...آتشی تمام جانم را احاطه كرده !! میسوزم ... ناشیانه !!می سوزم و خود نظاره میكنم این سوختن را ...
كاش حتي در روياهاي مدامم مي توانستم  تا ابد استشمام كنم !!این هوای معطّر خوب با تو بودن را ...

كاش.........