ممكن است؟؟؟
ممکن است دست مرا بگيري؟ جوري که انگار ديگر رهايش نمي کني؟ ممکن است آنقدر دستانم را فشار دهي که انگشتانم يکي يکي خورد شوند و من با اشک و لبخندي دردناک به حضورت ايمان بياورم... و به بيداري خودم؟ ممکن است نگاهم کني؟ آنقدر که عادتم شود چشمانت... آنقدر که آشنايم شوي... آنقدر که دنيا را غريبه کني برايم با حضورت که تنها آشنايم است...
ممکن است نفست آنقدر رو به من بيايد و برود که باورم شود هم نفست شده ام؟ ممکن است گوش بدهي به حرف هايم؟ ممکن است بشنوي که نفسم شده اي و من از نگاهت بخوانم که مي داني يعني چه... ممکن است باشي؟ در کنارم... در رويايم... در بيداريم... در کابوس ها و خيالاتم...
ممکن است دستم را رها نکني؟ ممکن است اين سنگيني تحمل ناپذير را برايم اندکي پذيرفتني تر کني؟ ممکن است بنشيني همين رو به رو... همين جا...جلوي چشم من... و ديگر نخواهي که بيرون از مدار نگاهم بگردي... ممکن است سر بر زانويت بگذارم و به حالِ زارِ کسي که نمي شناسم بگريم؟ ممکن است در آغوشم بگيري؟ آنقدر محکم که خيال نفس کشيدن هم به سرم نزند...
ممکن است بميرم برايت؟ ممکن است بشوم مردهء شما؟ ممکن است سهمي بخواهي از من؟ ممکن است دستانت را به من ببخشي؟ ممکن است آنقدر صبور باشي تا ذره ذره آب شوم از گرماي دست و دلت و بشوم آنچه به تمامي پنهان است از نظر؟
ممکن است دست مرا بگيري؟ جوري که انگار ديگر رهايش نمي کني؟ ممکن است ديگر نروي؟
نمي دانم آيا مي توانم سرم را بر شانه هايت بگذارم و اشک بريزم؟ با دست هاي فرو افتاده و رخوت خواب آوري که از پس آن همه خستگي به سراغ آدم مي آيد به تو پناه بياورم ، در حالي که سخت مرا بغل زده اي و گرماي تن خود را به من وا مي گذاري ، گاهي با دو انگشت مياني هر دو دست نوازشم کني و دنده هام را بشماري که ببيني کدامش يکي کم است ، و گاه که به خود مي آيي با کف دست ها به پشتم بزني آرام؟ بي آن که کلامي حرف بزني يا به ذهنت خطور کند که من چرا گريه مي کنم ، چه مرگم است؟ بي آن که بپرسي من که ام ، از کجا آمده ام، و چرا اين قدر دل دل مي زنم ، مثل گنجشکي که باران خورده؟
ممكن است؟؟!!!................
پي نوشت: خوانش و حس پنهان شده در اين نوشتار، تقديم به تو كه مرا به ياد و در قالب عشق گمشده ات مي بيني......

دانه ی انار ملس من، حرفهايي هست كه بهتره بمونه براي من تا اناری كه پيشونيشو خوندم و همه گذشته و آيندهشو ديدم و خيلي دوسِش دارم، بيشتر از اين فكرش درگير و ناراحت نشه. حرفهايي كه دفن ميشن. . . راستي نميدونم اعتراف كردي يا نه.