صدای پای تو می آید ای بهار ....
در این روز برفی، دارم امید می کارم توی خاک یخ زده ی ذهنم... بهار که از راه برسد، امیدم جوانه می زند... روزها رفتنی است نازنین، آنچه می ماند ، خاطرات خسته ی من است . باورم کن ، من باور تو را می پرستم.
بهار که از راه برسد ،می دانم که تو خواهی آمد درختان شکوفه خواهند داد و من دوباره عاشق خواهم شد و من دوباره غبار از همه چیز خواهم زدود و کوچه و حیاط و خانه را برایت آب و جارو خواهم کرد و یک جفت ماهی قرمز از حوض لاجوردی خواهم گرفت و تنگ قدیمی را با آب زلال جلوه ای تازه خواهم داد و سبزه ها را کنار بنفشه باغچه خواهم گذاشت و برایت شمعی روشن میکنم و به زمستان میگویم : برو ... و عطر بوی سپند را تا کوچه های باریک سپیده کودکی خواهم پیچاند و با قشنگ ترین پیراهنم در آستان در به انتظار تو خواهم ایستاد تا از جاده های دور بیایی.
وقتی که بهار بیاید میدانم تو خواهی آمد و من به تو دوباره سلام خواهم گفت.......
سال نو مبارك.......

دانه ی انار ملس من، حرفهايي هست كه بهتره بمونه براي من تا اناری كه پيشونيشو خوندم و همه گذشته و آيندهشو ديدم و خيلي دوسِش دارم، بيشتر از اين فكرش درگير و ناراحت نشه. حرفهايي كه دفن ميشن. . . راستي نميدونم اعتراف كردي يا نه.