سفر
تو همين جا منتظرم باش
به گنجشکها گفته ام هواي دلتنگي ات را داشته باشند
تا من برگردم.
تو همين جا منتظرم باش
به گنجشکها گفته ام هواي دلتنگي ات را داشته باشند
تا من برگردم.
دارم خودم را قطره قطره آب مي شوم
فروغ چشمهايم به گل نشسته است...
و فاصله حدفاصل بين من، تو، مرگ.
باران كه نبارد بايد برادريت را به دريا ثابت....ثابت ايستاده اي كنار هروله ي چشمهاش كه چه كار؟؟
سرت را سر به سرآفتاب بگذار... روي پاهاي خودت جا به جاشو.
توكه هنوز هم داري درجا مي زني.
و دوباره سكوت را راهي براي گريز از تمسخر خلق قرار بگير
خدا را در خودت زنداني كن كه واژه ها دارند احساست را به دار می کشند.
البته سختیش از اونجایی شروع می شه که دور و برت پر باشه از آدمهایی که به شدت ادعا می کنند دوستت دارن!!!!!
توی این شرایط به شدت حال آدمهای معتادی رو که تصمیم به ترک می گیرن رو درک می کنم.
به قول معینی کرمانشاهی "عجب صبری خدا دارد" که از این همه تنهایی دلش نمی پوسه.